ترسیده بود . گریه هم کرده بود . شب نخوابیده بود . نفس هایم را گوش کرده بود . سرفه هایم را شمرده بود . تسبیح دست گرفته بود . همه ی امامها و ائمه را قسم داده بود و باز هم گریه کرده بود . کپسول اکسیژن اورده بود .اکسیمتر خریده بود . مواد غذایی خریده بود . غذا و سوپ درست کرده بود .هلال احمر و داروخانه های تهران را زیرپا گذاشته بود .آب میوه و میوه خریده بود .مایحتاج خانه را خریده بود . دارهای تقویتی اورده بود. لباسها را شسته بود . کارهای خانه را انجام داده بود . تا صبح بیدار مانده بود . لوسم کرده بود . قربان صدقه ام رفته بود . پول برایم واریز کرده بود . دلداریم داده بود . دکتر و پرستار آورده بود . بیمارستان برده بود . پیام داده بود . غصه خورده بود . نگران شده بود .روی سرم دست کشیده بود .قربان صدقه ام شده بود .قوی ام کرده بود . نوازشم کرده بود . از حالم غافل نشده بود . ترسیده بود ،غصه خورده بود ولی مامان باز هم سنگ تمام گذاشته بود و من بدون سرفه نفس کشیده بودم ، ریه هایم درمان شده بود ...
برچسب:
نویسنده: رها رستمیان
تاريخ: جمعه
3 تير
1401 ساعت: 18:23